
about skyWhenever I come to my dad’s house, I realize that I am still that 18-year-old girl, and that really nothing about me has changed. But fortunately or unfortunately, things are changing…I have always hated change,but it has to happen.Now I am truly in a period of my life that I never could have imagined.It’s so hard and exhausting.But this, too, shall pass…and we are all unable to do anything about it.I have a question:does anyone really think they have never changed?Oh please…changing is so, so hard....
ادامه مطلب
رفیق بیست و چند ساله م عروس شد. قشنگترین عروس دنیا، و پر اضطراب ترینش البته..ـ. خوشحالم که بالاخره قراره بیای نزدیک من زندگی کنی. خوشحالم که با انرژی فوق العاده قوی و مدیومانه ام جذبت کردمدو هفته ی اخیر دهن جفتمون سرویس شد و الانم یه کوچولو مریض شدم از شدت بی خوابی و استرس ها... ولی اینکه دادمت به علی و نیمی از مسولیت های زندگیم کم شد راضی امعروسیت مبارک.. پ ن: در طول نوشتن این متن دو بار عطسه کردم:) بمونه به یادگار... I love you sis بخوانید...
ادامه مطلب
Hi...It’s seven thirty in the moing..I stayed awake all night taking care of unfinished tasks. He has gone to work, and I’m sitting here with a cup of herbal tea(lavender) , staring at the path I've come so far….... Everything feels so strange and fascinatingWhen I look at where I am now, I ask myself: how could I not have predicted this future? It was so clear… There were so many things I should have understood beforehand.My mind drifts off to unrelated thoughts or maybe the world is pulling me in that direction.I feel a deep sense of gratitude for the passing of time. Everything is unfolding in its own rhythm, in its own perfect timing.... I am exactly where I need to be... You are exactly...
ادامه مطلب
رفیق بیست و چند ساله م عروس شد. قشنگترین عروس دنیا، و پر اضطراب ترینش البته..ـ. خوشحالم که بالاخره قراره بیای نزدیک من زندگی کنی. خوشحالم که با انرژی فوق العاده قوی و مدیومانه ام جذبت کردمدو هفته ی اخیر دهن جفتمون سرویس شد و الانم یه کوچولو مریض شدم از شدت بی خوابی و استرس ها... ولی اینکه دادمت به علی و نیمی از مسولیت های زندگیم کم شد راضی امعروسیت مبارک.. پ ن: در طول نوشتن این متن دو بار عطسه کردم:) بمونه به یادگار... I love you sis بخوانید...
ادامه مطلب
واقعا کاش من چند نفر بودم... یا اینکه میتونستم همزمان چندجا باشماول میرفتم پیش آرام عزیزم که پدرشو از دست داده و کنارش می بودم... بعد میرفتم پیش خواهرم که فردا خیلی بهم نیاز داره... بعدم پیش اون خواهرم که سرماخورده و حالش خوب نیست.. یا پیش مامان بابام و یه تیکه از قلبم که توی دستاشون جا گذاشتم... یا میرفتم پیش اون دوستم که تنهاست.. یا میرفتم سفر مثلا.. یه سفر طولانی... من چرا وارد دنیای آدم بزرگا شدم.. من کجای راهو اشتباه اومدم که وارد این دنیای بزرگسالانه ی بدون فانتزی شدم... من الان قانونا باید میخوابیدم و مامانم با بوس و صبحانه بیدارم میکرد که برم مدرسهولی الان همه چی سخت تر از اون زمانه... امشب حتی دلم خواست به زمان قرنطینه ی کرونا برمیگشتم که مجبور بودیم توی خونه بمونیم بدون عذاب وجد...
ادامه مطلب
I've been leaing more than ever before, and I'm starting to feel like I'm growing up, but I'm not really changingMy thoughts are still the same as they were when I was a child, just updated more. But despite all this leaing, I still feel like a child. I don't think I've grown up at all Sometimes I think about the future and wonder if I'll be a mother one day. But that's a strange thought, because how can a child be the mother of another child ?? Is that even posible ? I AM THINKING بخوانید...
ادامه مطلب
I wanted to write here because this is my safe place ever... i love to write here about my dreams and I know I deserve them all. I tried hard and hard for them...
ادامه مطلب
چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود... مدتی بود که از خودم هم بی خبر بودم وای به حال وبلاگم... درست زمانی که حس میکنی تنها ترین فرد دنیا هستی میفهمی که در حقیقت تنها نیستی... چقدر آدمای عزیزو مهربون کنارتن و تو هیچوقت اونا رو نمیدیدی... زندگی جریان داره.. زندگی ادامه داره... حتی اونایی که عضوی از بدنش...
ادامه مطلب
دخترک تنهای قصه ی من مراقب خودت باش باید عادت کنی به اینکه همیشه فقط خودتی که کنار خودتی باید وقتی خوردی زمین خودت دست خودتو بگیریو و از جات بلند بشی یاد بگیر از پس تمام کارای خودت بربیای یادت باشه هیچوقت هیچکس کنار تو نیست به هیچکس نباید اعتماد کنی هر آدمی که تو زندگیته موقتیه تو تنها بدنیا اومدی...
ادامه مطلب
یک روز بالاخره من و تو باهم زیر باران قدم خواهیم زد ... و فراموش میکنیم هرآنچه که بین مان گذشته است را من و تو آن روز فقط یکدیگر را داریم... این بار باز هم باران نجات مان میدهد... آراممان میکند می بارد روی زخم هایمان میشویدش دلم میخواهد تا ابد باران ببارد.. آخر تو را میشناسم... عاشق بارانی... مهربان میشوی زیر باران! و شاید لحظه ای مرا هم به سان باران دوست بداری و همان برای من کافی ست... که از ته دل حس کنم که خوشبختم... یعنی میشود؟ که برسد آن روز؟ بی صبرانه منتظرش هستم که بیایی و مرا با خود ببری به آنجایی که هیچوقت باران تمام نشود آخر من دختر بارانم. .. -مجبوری- مرا هم دوست داشته باشی.......
ادامه مطلب
خدایا ممنون از اینکه منو از اون برزخ لعنتی نجات دادی.... خدایا بازم کمکم کن تنهایی از پسش برنمیام............................................................................
ادامه مطلب
همین الان 4 تا قرص استامینوفن خوردم با 3 تا نوافن نه اینکه بخوام خودکشی کنما ولی اسمش زنده موندن هم نیست.... فعلا که سالمم... به همین قرآن توی بغلم قسم !...
ادامه مطلب
دارم فکر میکنم چقدر به تو و تفکراتت احتیاج دارم تو مثل یه بمب می مونی که تمام دنیا به منفجر شدن تفکرت احتیاج دارن اگه تو نباشی من به هیچکس اعتماد ندارم اگه تو نباشی هیچکس برای من جایگزین تو نمیشه! اگه تو نباشی من نمیتونم با کسی حرف بزنم اگه تو نباشی تنهایی یه گوشه برای خودم فکر میکنم و آروم آروم .... آب میشم -میمیرم-......
ادامه مطلب
امروز گریه کردم... خیلی چسبید .. چون بااااید گریه میکردم ... اونم با آهنگ عاشقانه تنهاست چارتار ... طاقت نداشتم کسی از این آهنگ بد بگه! من با این آهنگ زندگی کردم.. من با این آهنگ زندگی میکنم !...
ادامه مطلب
نشسته ای؟! بایست... به سمت آینه برو... به خودت نگاه کن... خوب نگاه کن... بزرگ شده ای! قد کشیده ای! تو بیست ساله میشوی و دهه ی جدیدی از زندگی ات شروع خواهد شد به یادت هست؟ وقتی را که شش ساله بودی.... با چادر سفید کوچکت به نماز می ایستادی و فقط دعا میکردی که زودتر بزرگ شوی... نمیدانی زود گذشت یا نه...اما بالاخره بزرگ شدی .. حالا دیگر به آرزوی همیشگی ات رسیدی... یادت هست دوست داشتی همیشه در 19 سالگی بمانی؟ قرار نیست آدم ها همیشه به آرزوهایشان برسند... گاهی قبل از آنکه به خودت بیایی میبینی سنی را پشت سر گذاشته ای که تنها یک بار در زندگی به آن سن میرسی! حالا باید کنار بیایی......
ادامه مطلب
بلاتکلیفی کشنده ترین حس دنیاست... کاش میشد چشمامو ببندم و چند سال از زندگیمو رد کنم.... از موقعیت الانم متنفرم ... خدایا یا منو به گذشته برگردون تا اشتباهاتمو جبران کنم یا حسابی منو ببر به آینده خدایا من اینجا گیر کرده ام...
ادامه مطلب