دقایق ... - تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 11:47
زندگی ما وابسته به دقایق و لحظه هاست ، این یک شعار نیست ، واقعا لحظه به لحظه ی تصمیمات باعث یک اثر پروانه ای خواهد شد که بعد ها تبعاتش رو میفهمیم ... گاهی با خودم فکر میکنم اگر حتی یک حرف از گذشته رو تغییر میدادم الان زندگیم چه فرقی با حال حاضر داشت؟ بارها دیدم که یک کار کوچیک ، یک تصمیم کوچیک ، یک ...
معجزه ی کلمات - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:52
به نام خدامعجزه ی نوشتنهمیشه فکر میکنم از پس هر کلمه میتونه معجزه ای دربیاد که آدم فکرشم نمیکنهمخصوصا نوشته هایی که خودشون تند و سریع روی صفحه میان و انگاری این دستا مال من نیست و دستای یکی دیگه اس که داره این کلمات رو با این سرعت تایپ میکنه!اول میخوام نظرمو درمورد نوشتن بگم .. نوشتن چیه؟! نوشتن رو ...
بادبادک - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:52
امروز عجیب دلم بادبادک میخواد ...عجیب دلم هوای آزاد میخواد ...کاش بادبادک بودم .....اینقدر بالا میرفتم که طنابش جدا بشه ...خودم برم بالا پیش خدا ...طناب بیفته تو قبرستون :)Adblock test (Why?)
شهریور - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 14:00
شهریوری ترین حالت ممکنم ...xa0 جنسم از گرماست اما دارم سرد میشم... حال بدی ام که کش داره و تموم نمیشه .. روزای مزخرفی که حال هیچکس خوب نیست... شهریوری ترین حالتم ... پاییز نجاتم بده
بزرگ شدن - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 14:00
بعضی وقتام هست که دلت میخواد فقط اون سکانس از زندگی هرچی زودتر تموم بشه و تو برگردی باز مثل چند روز قبلش با خیال راحت فرندز ببینی... دقیقا بهترین قسمتای زندگی ادم وقتیه که اینقدر خیالش راحته که تنهایی با خودش خلوت میکنه... دنیای بزرگ بودن رو دوست ندا
موهام... - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 14:00
موهامو دوباره مشکی کردم ... که یادم نره من تا ابد یه دختر مستقلم ،xa0 یادم بمونه ازدواج هرگز منو از قبلم جدا نمیکنه یادم بمونه باید مثل همیشه رو پای خودم بایستم... ازدواج همراه شدنه ، تکیه کردن نیست *هایلایت هاش هم برای دل خودمه دیگه :)xa0
اسفند - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 14:00
شروع اسفند همیشه حس و حال خوب داره ، وقتی تنهایی تو خیابون میگشتم و نم نم بارون می بارید و ماهی گلی ها رو دیدم حس آرامشش وصف ناشدنی بود (خرید رفتن تنهایی، بارون و ماهی گلی سه تا چیزی که حالمو خیلی خوب میکنن...) xa0بوی بهارنارنج و نسیم های خنک و هوای تق
مرا به ماه برسان ... - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 6:14
نمیدونم چرا وقت و بی وقت نظرات وبلاگ رو چک میکنم... منتظر چی هستم ینی؟؟!!! حتما بخاطر قرنطینه س ! شایدم ...دلتنگی ....پ.ن : انگار که یک کوه سفر کرده از این دشتآنقدر که خالی شده بعد از تو جهانم..[فاضل نظری]
از دلتنگی ات .... - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 6:14
از دلتنگی ات کجا فرار کنم ...کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم...کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ...کجا بخوابم که صدای نفس هایت بیاید ...کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم ...xa0xa0xa0عباس معروفی
نقطه نقطه تا ملاقات خدا - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 6:14
خدایا بخاطر همه چیز ممنونم...خدایا پلیدی و ناپاکی ، بیماری و ناراحتی ، غم و اندوه و دوری از خودت را از ما دور کن ...خدایا از تو ممنونم که اینقدر کنارمی ، اینقدر منو میفهمی ، که هرچیزی غیر از تو برامxa0دردسر بود ...خدایا هر بار بهم تلنگر میزنی که هستی و حواست به من هست دلم آروم میشه ...ممنونم بخاطر م...
خدایا تو نزدیکترینی - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 6:14
[ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال کردند [بگو] من بسیار نزدیکم، هر گاه کسی مرا بخواند، اجابت میکنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه ۱۸۶)
... - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 6:14
جاناxa0بیا کهxa0توییxa0محتوای دلخواه آغوشم ♥️xa0xa0پ.ن : برای تو مینویسم که حتی یک بارم نوشته هامو نخوندی ، برای تویی که اصلا نمیدونی من اینجا یه دنیای دیگه دارم ، برای تویی که نمیدونی هربار که باهات حرف میزنم
ملت عشق - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 6:14
بالاخره ملت عشق تموم شد ، چند شبه واسم خواب نذاشته بود ، ساعت شش و چهل دقیقه ی صبح تمومش کردم... حالم خوب نیست... کاش نخونده بودمش...:(( دیگه اون آدم قبلی نمیشم
بی آنکه بدانی - تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:20
xa0تمام خیابان های شهر رابدون حضورتبی آنکه اصلن خبر داشته باشیطی میu200fکنمبا یاد تو میu200fخندمبا یاد تو بغض میu200fکنمگاهی خودم را در قالب معشوق تو میu200fپندارم وآینده ام را با تو پیش بینی میu200fکنمگاهی در خیالم چنان م
گات - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
سلام من زنده ام ... در رفت و آمد...در خواب و بیداری...در عطسه و فینگ فینگ بهاری...در گیم آف ترونز و حرص خوردن ...در حسرت قهرمان شدن استقلال...هستم :) I'm alive
تولد - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
تولدم امسالمم گذشت ... هیچ میلی به نوشتن چیزی درموردش ندارم... حالم بد نیست اما به نظرم تولد یه چیز مسخره میاد. امسال از خیلیا تبریک نگرفتم و برامم اصلا مهم نبود! از هیچکس هیچ توقعی نداشتم. کادویی نگرفتم ... امیدوارم کادوی اصلی رو از خدا بگیرم به زودی ...و برای من خدا کافی ستxa0 :)xa0برای تولدم :xa0...
22 سالگیییییی - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:56
22 سالگی هم رسید! طبق عادت همیشگی دلم شبای تولدم خیلی میگیره ... تنها چیزی که آرومم میکنه تبریکای دوستامه مخصوصا قدیمیاش... خوابم نمی بره ! تنهایی روی تخت دراز کشیدم... هیچکس اینجا نیست... فقط صدای کو
حرف مررردونه - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:56
سلام خدایا خوبی؟ بیا بشینیم دو کلمه حرف مردونه باهم بزنیم... آخه میدونم ک تو یه مرد سیبیل داری که همیشه یه لبخند گوشه لبشه و بهم نگاه میکنه! ببین آقای محترم ببخشید خدای محترم، یه دقه فکر کن. تاحالا هر
عروس ... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:56
فقط یک هفته مونده تا رفیق همیشگیم .. کسی که از بچگی باهاش بزرگ شدم... تو شادی ها تو سختی ها.. همه شرایط کنارم بوده؛ پشتم بوده؛ کمکم کرده ؛ برام مادری کرده ... از دعواهامون گرفته تا قهر و آشتی ها.. مدر
وسوااس - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 7:56
و بدانید و آگاه باشید که وسواس بودن بیش از حد باکلاسی نیست ، بیماری است...xa0هشتگ حدیث عصبانی

برچسب‌های مرتبط

rain reminds me of you quotes | rain reminds me of you | rain reminds me of you lyrics | rain reminds me of | rain reminds me of u quotes | gentle rain reminds me of lyrics | the falling rain reminds me of you | mazzy star rain reminds me of you | the rain falling reminds me of you because it is falling hard and i am too lyrics | the rain falling reminds me of you lyrics