sky
-
تاریخ: 1405/4/16 ساعت: 17:59
skyHeartbreaker, on my own tonightSoulshaker, are you really fine?Thought I'd make it if I really triedHeartbreaker, always on my mindTruthseeker, did you really die?Still need ya, show me wrong from rightFound a keeper in my arms sometimesTruthseeker, always on my mindCover my own, don't cover my h...
about sky
-
تاریخ: 1405/4/16 ساعت: 17:59
about skyWhenever I come to my dad’s house, I realize that I am still that 18-year-old girl, and that really nothing about me has changed. But fortunately or unfortunately, things are changing…I have always hated change,but it has to happen.Now I am truly in a period of my life that I never could ha...
(wedding( fazi
-
تاریخ: 1404/9/5 ساعت: 10:53
رفیق بیست و چند ساله م عروس شد. قشنگترین عروس دنیا، و پر اضطراب ترینش البته..ـ. خوشحالم که بالاخره قراره بیای نزدیک من زندگی کنی. خوشحالم که با انرژی فوق العاده قوی و مدیومانه ام جذبت کردمدو هفته ی اخیر دهن جفتمون سرویس شد و الانم یه کوچولو مریض شدم از شدت بی خوابی و استرس ها... ولی اینکه دادمت به ع...
passage of time
-
تاریخ: 1404/9/2 ساعت: 16:24
Hi...It’s seven thirty in the mo ing..I stayed awake all night taking care of unfinished tasks. He has gone to work, and I’m sitting here with a cup of herbal tea(lavender) , staring at the path I've come so far….... Everything feels so strange and fascinatingWhen I look at where I am now, I ask mys...
(wedding( fazi
-
تاریخ: 1404/9/2 ساعت: 16:24
رفیق بیست و چند ساله م عروس شد. قشنگترین عروس دنیا، و پر اضطراب ترینش البته..ـ. خوشحالم که بالاخره قراره بیای نزدیک من زندگی کنی. خوشحالم که با انرژی فوق العاده قوی و مدیومانه ام جذبت کردمدو هفته ی اخیر دهن جفتمون سرویس شد و الانم یه کوچولو مریض شدم از شدت بی خوابی و استرس ها... ولی اینکه دادمت به ع...
me and me
-
تاریخ: 1404/9/2 ساعت: 16:24
واقعا کاش من چند نفر بودم... یا اینکه میتونستم همزمان چندجا باشماول میرفتم پیش آرام عزیزم که پدرشو از دست داده و کنارش می بودم... بعد میرفتم پیش خواهرم که فردا خیلی بهم نیاز داره... بعدم پیش اون خواهرم که سرماخورده و حالش خوب نیست.. یا پیش مامان بابام و یه تیکه از قلبم که توی دستاشون جا گذاشتم... یا...
28
-
تاریخ: 1403/5/26 ساعت: 23:52
یازده ساله که تولدمو توی وبلاگم جشن میگیرم
I am a child
-
تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 19:19
I've been lea ing more than ever before, and I'm starting to feel like I'm growing up, but I'm not really changingMy thoughts are still the same as they were when I was a child, just updated more. But despite all this lea ing, I still feel like a child. I don't think I've grown up at all Sometimes I...
I born to be a helper
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 14:26
[unable to retrieve full-text content]I wanted to write here because this is my safe place ever... i love to write here about my dreams and I know I deserve them all. I tried hard and hard for them
کشششک
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:35
همیشه غبطه میخورم به کسایی که به دین و پیامبرا اعتقاد محکم دارن.... اینا حداقل یه چیزی تو زندگیشون دارن ک بهش مطمئنن... اخه لعنتیا یکم شک نمیکنید که ممکنه همش کشک باشه؟ ممکنه اصلا دنیای دیگه ای نباشه؟ بمیریم و خاموش خاموش خاموش بشیم؟ انگار که هیچوقت وجود نداشتیم... Adblock test (Why?)
دیره
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 15:35
بعضی وقتا کلا برای انجام خیلی چیزا دیگه خیییلی دیره... مثلا من نمیدونم چرا هر کسی کنارمه تا وقتی که هستم قدرمو نمیدونه! فقط وقتی ازش دور میشم برمیگرده میگه کاش کنارم بودی و فلان کارو میکردم برات! خب بخوره تو سرت اون کاری که با دور شدن از من یادت اومده... من دیگه نمیخوامش... نمیدونم چرا اکثریت در مقا...
خونه قدیمی...
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 15:45
چند شب پیش یه خوابی دیدم... خواب دیدم خونه ای رو که تا سه سالگیم توش زندگی کردم دوباره خریدیم و قراره من بازسازیش کنم و توش زندگی کنم... خوابه برام خیییلی عجیب بود چون هر قسمت از اون خونه رو که میدیدم همزمان فلش بک میخوردم به خاطرات بچگیم ک دقیقا توی همون قسمت برام اتفاق افتاده بود. اصلا شبیه به خوا...
this week
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 20:14
چقد هفته اخیر برام هفته عجیب و مهمی بود! موهامو کوتاه و روشن کردم از کارم استعفا دادمیه چیزی جعل کردم
خاطرات
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 15:41
خیلی وقتا برام پیش میاد در کسری از ثانیه در حالی که اصلا تو فکر چیز خاصی هم نیستم یهو تو یه حال و هوایی قرار میگیرم مثلا انگاری پرت میشم به گذشته ... خاطراتی که زیادم پیش نمیاد خودم بشینم بهشون فکر کنم! بعد نکته جالبش اینه که وقتی فکر میکنم میبینم خاطره ای که یهو توی ذهنم اومده دقیقا تو همچین تایمی ...
چندلر ...
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 15:41
اصلا برام قابل باور نیست مرگ کسی رو که تا حالا از نزدیک ندیدمش اینقدرررر اذیتم کنه که تا کوچکترین فرصتی گیر میارم بغضم میترکه...اینقدر حالم بده که دیگه حتی نمیتونم هیچوقت فرندزتراپی کنم...so no one told you life was gonna be this wayYour job's a joke, you're brokeYour love life's DOAIt's like you're...
.
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 20:29
چقدر هفته ی سختی داشتم...برای اولین بار توی بیمارستان بستری شدمبرای اولین بار بیهوش شدمو برای اولین بار اندوسکوپی شدم...برای اولین بار از شدت درد گریه کردم!خدا رو شکر که با تموم شدن هفته این ماجرا هم تموم شد...پیش به سوی اتفاقای خوبپیشاپیش به این دنیا اومدنم مبارک:)#ما با درد زاده شدیم
مامانیم
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:42
مامان دارم برای تو مینویسم چون الان تقریبا دوماهه ندیدمت و از هم دوریم و یهو دلم برات وحشتناک تنگ شد اونم نصفه شب. مامان تو چه موجودی هستی که فراتر از یک انسانی؟ نکنه فرشته ای... همیشه متعجبم از اینکه چطور یه آدم میتونه تا این حد مهربون و بی ریا و دلسوز باشه آخه مگه داریم... چطور میتونی اینقدددر به ...
Wedding
-
تاریخ: 1401/12/22 ساعت: 19:25
سلامچهارشنبه مراسم عروسیمهاگه داری این متن رو میخونی تو هم دعوتی
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 3:28
[unable to retrieve full-text content]توی یه دنیای موازی من یه دختر قوی و مستقلم که عاشق شغلمم. هر روز میرم سرکار ، با کلی ادمای جدید اشنا میشم و وقتمو به صورت مفید باهاشون میگذرونم ... توی تایم های بیکاری هم میشینم و روی کتاب جدیدم کار میکنم ... توی دنیای موازی من یه همسر هستم که عاشقانه و بدون دغد...
تعمیر
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 3:28
تاحالا برات پیش اومده فقط با دیدن یه مغازه امیدوار بشی به زندگی؟ برای من دیدن تعمیرگاه و تعمیراتی حس امید به زندگی رو میده. از بچگی عاشق تعمیر کردن بودن ، از تعمیر لباسای عروسکم گرفته تا تعمیر مداد اتودم. من همیشه طرفدار تعمیرم نه تعویض... حس لذت چیزی که تعمیر شده و مثل روز اولش شده با خریدن یه چیز ...